تبليغاتX
میثاق

برداشت‏های انحرافی از انتظار

امام زمان عليه السلام

بعضی‏ها انتظار فرج را به این می‏دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل

بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السلام را از خدا بخواهند. اینها مردم

صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقا

می‏شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم

داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السلام بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم

عمل می‏کردند و نهی از منکر هم می‏کردند و امر به معروف هم می‏کردند، لکن

همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، ن

بودند .

یک دسته‏ دیگری بودند که انتظار فرج را می‏گفتند: این است که، ما کار نداشته ب

اشیم به این که در جهان چه می‏گذرد، بر ملت‏ها چه می‏گذرد، بر ملت ما چه

می‏گذرد . به این چیزها، ما کار نداشته باشیم . ما تکلیف‏های خودمان را عمل

می‏کنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست

می‏کنند . دیگر ما تکلیفی نداریم . تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و

کاری به کار آن چه در دنیا می‏گذرد یا در مملکت ‏خودمان نداشته باشیم . این‏ها هم

یک دسته‏ای، (از) مردمی بودند که صالح بودند .

یک دسته‏ای می‏گفتند: که خوب! باید عالم پر (از) معصیت ‏بشود تا حضرت بیاید. ما

باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‏خواهند بکنند،

گناه‏ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود .

یک دسته‏ای از این بالاتر بودند. می‏گفتند: باید دامن زد به گناه‏ها. دعوت کرد مردم

را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السلام تشریف بیاورند. این هم

یک دسته‏ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف‏هایی هم بودند. اشخاص

ساده‏لوح هم بودند. منحرف‏هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن

می‏زدند .

یک دسته‏ دیگری بودند که می‏گفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق

بشود، این حکومت‏ باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که

بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است ‏بر این امر که هر علمی

بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است . آنها خیال کرده بودند که

نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلم بلند کند عَلم مهدی،

(اگر) به عنوان مهدویت‏ بلند کند. حالا ما فرض می‏کنیم که یک هم‏چو روایاتی باشد،

آیا معنایش این نیست که ما تکلیف‏مان دیگر ساقط است . یعنی خلاف ضرورت

اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت ‏بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت

صاحب که تشریف می‏آورند، برای چی می‏آیند؟

 

فساد را از بین ببرند. ما بر خلاف آیات شریفه‏ قرآن، دست از نهی از منکر برداریم،

دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند.

 

حضرت بیایند چه می‏کنند؟

حضرت می‏آیند می‏خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟

دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به

حسب رای این جمعیت که بعضی‏شان بازیگرند و بعضی‏شان نادان، این است که ما

باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است،

برای این ‏که حضرت دیر می‏آیند! و هر کسی دعا کند به صدام، برای این ‏که، این فساد

زیاد می‏کند . ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی

اذناب‌شان، از قبیل صدام باشیم و امثال اینها، تا این که اینه‏ا عالم را پر کنند از جور و

ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟

حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند . همان کاری که ما می‏کنیم و ما دعا می‏کنیم

که ظلم و جور باشد، حضرت می‏خواهند همین را برش دارند . ما اگر دست‏مان

می‏رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم . تکلیف

شرعی ماست. منتها ما نمی‏توانیم . اینی که هست، این است که حضرت، عالم را

پر می‏کنند از عدالت . نه شما دست ‏بردارید از این تکلیف‏تان، نه این که شما دیگر

تکلیف ندارید.

 

منبع:

صحیفه‏ نور ، ج 20، صص 196- 197 .

+ نوشته شده توسط حمزه جمالی در جمعه 25 مرداد1387 و ساعت 11:0 قبل از ظهر |

زنان سرزمین من!

زنان سرزمین من واژه ای که با شنیدن آن نا خود آگاه برای هر کس بانوانی با چهره هایی متفاوت تداعی می شود.

بانوانی که با همه زنان دنیا متفاوت بوده و هستند ؛ چه در ظاهر و چه در نقش...

نقشی که زنان سرزمین من به دور از استفاده های ابزاری و تبلیغی دیگر زنان دنیا در پیشبرد اهداف کشورشان چه در خانواده و چه در جامعه ایفا می کنند.

 

جشنواره زنان سرزمین من

یک سو زنان نسل گذشته ی شهرهایی که امروزه کلان شهر شده اند و نسل امروز روستاها و مناطقی که هنوز به یمن عدم حضوربی رویه ی تکنولوژی ماهواره و اینترنت دست نخورده مانده اند و در سویی دیگر زنانی  که پابه پای مردان در اجتماع ظاهر می شوند و هر روز ساعات زیادی را در بیرون از خانه و محل کار می گذرانند و اغلب فرصت زیادی برای پرداختن به رنگ سال و مد و... ندارند.

جشنواره زنان سرزمین من

درسال های اخیر چهره هایی که شاید خیلی پر رنگ در ذهنمان تداعی می شود – مخصوصا در کلان شهری مثل تهران_ زنان و دخترانی است که ظاهرشان با نسل های گذشته شان بسیار متفاوت است . پوشش هایی که برخلاف اسمشان عمل می کنند وهرچند اینها همه ی زنان ایران زمین نیستند؛ اما در سرزمینی که روزی روزگاری زنانش به خاطر حفظ  چادرشان از خانه بیرون نمی آمدند و مردان غیرتمندش بخاطر اینکه حاضر نمی شدند نوامیسشان  بدون پوشش در جامعه حاضر شوند ،زندانی و شکنجه می شدند ، چهره ی کنونی شهر آزار دهنده است !

 

جشنواره زنان سرزمین من

در چنین شرایطی برگزاری جشنواره وهمایش وگردهمایی وغیره به منظور سامان دادن به وضعیت مد ولباس با توجه به حفظ حریم ها و ارزش های این مرزو بوم و تغییرات و نیازهای نسل امروز لازم وضروری است .

و چه بسیار جامعه ما نیازمند کارشناسان متعهد و نو اندیشی است که لباس هایی طراحی کنند که علاوه بر شیک بودن ، کارآمد بودن و بومی بودن ؛ اسلامی باشد.

 

جشنواره زنان سرزمین من

ما نمی توانیم به خاطر زیبایی ،فروش مناسب و اقبال بیشتر نسلی که شاید تعریف مناسب و صحیحی از پوشش وحجاب ندارند ، الگوهایی ارایه دهیم که گزینه ی اسلامی بودن را از آن حذف کرده باشیم.

 

جشنواره زنان سرزمین من

 

یا اگر لباس سنتی و بومی طراحی می کنیم به گونه ای باشد که هیچ کدام از اقوام ایرانی جز در مواقع جشن ها ومهمانی هایشان قادر به استفاده از آن نباشند .

هرچند تلاش دست اندر کاران جشنواره ی زنان سرزمین من برای هیچ کسی پوشیده نیست؛

اما بهتر است در بعضی از مدل های آن باز نگری کنیم تا خودمان برخلاف ارزش های خودمان فرهنگ سازی نکنیم .

 

                       ندا داودیان به نقل از سایت تبیان

+ نوشته شده توسط حمزه جمالی در یکشنبه 6 مرداد1387 و ساعت 9:19 قبل از ظهر |
 

وقتی از شمال شهر تهران به مقصد شهر ری سوار بر مترو میشی نیم ساعت بعد

وقتی  از زیر زمین میای بیرون و پیاده میشی انگار تو یه شهر مذهبی مثل قم یا

مشهد پیاده شدی.حرم حضرت عبدالعظیم حسنی و حضرت حمزه بن موسی

الکاظم  و طاهر بن علی بن الحسین علیهم السلام یه حال و هوای مسرت بخش

معنوی بهت میده که خستگی آن همه ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی از تنت

بیرو ن میره و مقداری از آلام روحیت رو کاهش میده.امیدوارم عزیزان ساکن در جوار

آن بزرگواران قدر این ودیعه های الهی را بدانند. 

دو هفته پیش در بیرجند تو آن حال و هوا این رباعی ناقابل را سرودم.

این بقعه زکوه طور پر نور تر است

این وادی ما زطور هم طور تر است

هر کس که شکسته دل درآید اینجا  

هنگام رجوع از همه مسرور تر است

 

+ نوشته شده توسط حمزه جمالی در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت 5:53 بعد از ظهر |

عوارض خوابیدن در بین الطلوعین

خواب

بین الطلوعین یعنی بین دو دمیدین(طلوع) روشنایی، یعنی بین طلوع فجر(نماز صبح) تا طلوع آفتاب و زمانی که هوا تقریبا گرگ و میش شده است.

بین الطلوعین یعنی بین دو شرق، یک شرق یعنی طلوع صبح کاذب که خیط ابیض است و شرق دوم یعنی طلوع صبح صادق که طلوع آفتاب است.

چنین حالتی در غروب هم وجود دارد.

در مورد خوابیدن كه یك امر طبیعی است، در روایات آمده است كه "در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید"(1).

متاسفانه درحال حاضر افراد، بسیاری از این گونه مسائل را صرفاً به عنوان دستورالعمل های ارشادی و اخلاقی در نظر می گیرند، در حالی كه این دستورات صد در صد كاربردی می باشند. به عنوان نمونه یكی از فواید عمل به روایت مذكور این است كه هورمونی در بدن به نام هورمون رشد(سوماتوتوروپ) وجود دارد كه بیشترین میزان ترشح آن حدود دو ساعت بعد از غروب آفتاب می باشد(زیرا بدن انسان یك فیزیولوژی خاصی دارد كه با عالم هماهنگ می باشد) و در رویات آمده كه همان ساعت بخوابید.

اینكه خواب کافی در زمان مناسب، باعث بلندی قد می شود، به این دلیل است كه در اوایل شب، این هورمون ترشح می شود و اگر كسی سر شب بخوابد، رشد متناسب و متعادلی پیدا می كند.

اما یك سری از هورمون های استرس زا وجود دارند(البته در جای خود مفید می باشند) كه به آنها "كورتیكواستروئید" گفته می شود، مانند هورمون های "آدرنالین" و "نور آدرنالین". بیشترین میزان ترشح این هورمون ها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب می باشد؛ یعنی دقیقا هنگام بین الطلوعین (از طلوع فجر تا طلوع آفتاب).

این كه خواب بعد از اذان صبح، باعث ناراحتی و كسلی و پریشانی انسان می شود، ولی بیدار شدن در موقع اذان حالت شادابی می آورد، به خاطر ترشح این هورمون هاست. همچنین اگر زمانی كه این هورمون ها حداكثر ترشح خود را دارند، انسان خواب باشد، احتمال سكته زیاد است. لذا بیشترین آمار مرگ در خواب، در ساعات بین الطلوعین می باشد.

حال اگر همین مسئله یعنی نخوابیدن بین الطلوعین را یك پزشك به ما توصیه می كرد، با شوق و اطمینان بیشتری به آن عمل می كردیم، زیرا به كاربردی بودن آن معتقد بودیم، اما دستورات دینی را به عنوان مسائل صرفاً اخلاقی پنداشته و كمتر به آنها توجه می كنیم.

پی نوشت:

(1) متن روایات مذكور :

مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَمٍ حَرَامٍ یُسْفَكُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (من‏لایحضره‏الفقیه- جلد4- ص20)

زمین به برای هیچ چیز به اندازه این سه امر به خدا شکایت نمی کند۱خون به ناحق ریخته بر روی او۲ آب غسلی که از زنا باشد۳خواب بر روی او قبل از طلوع خورشید.

عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ  (مستدرك‏الوسائل- جلد 5 - ص 110)

خواب قبل از طلوع خورشید و قبل از نماز عشا(هنگام مغرب)موجب فقر می شود

عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّی أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَیْدِینَا یُجْرِیهَا  (وسائل‏الشیعة - جلد6 - ص 498)

قال رسول الله ص : النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعد العصر حمق و بین العشاءین یحرم الرزق (مكارم‏الاخلاق- ص288)

منبع: haghmadar.iranblog.com

 

+ نوشته شده توسط حمزه جمالی در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 7:58 بعد از ظهر |

به حسن  خلق و وفا کس به یار ما نرسد

تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

 

بت يكدانه

 

خـــرّم آن روز كــه ما عاكف ميخانه شويم     از كف عقل، بــرون جسته و ديوانه شويم

بشكنيــــــــــــــم آينه فلسفه و عرفان را      از صنمخــــــــــانه اين قافله، بيگانه شويم

فارغ از خـــــــــانقه و مدرسه و دير شده      پشت پايى زده بر هستى و فرزانه شويم

هجرت از خويش نموده، سوى دلدار رويم     والــــــه شمع رُخش گشته و پروانه شويم

از همــــــــــــه قيد بريده، ز همه دانه رها     تا مگــــــــــــر بسته دام بت يكدانه شويم

مستى عقل ز سر برده و آييم به خويش     تا بهـــــــــــوش از قدح باده مستانه شويم

 

از دیوان امام

 

+ نوشته شده توسط حمزه جمالی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:59 قبل از ظهر |
 

تقدیم به پسران ودختران سرزمین آفتاب

 

تو را من دوست می دارم

 

و می دانم نمی دانی

 

تو را از لابلای برگهای زرد پاییزی

 

که می ریزد به صحن قلب من هر شب

 

هزران بار من خواندم

 

تورا من در زلال چشم می گونت

 

زلال و ساده می بینم

 

و قلبی کز درون آن

 

به جز بوی خوش احساس لاهوتی

 

نکرد هر گز تراوش

 

تورا من دوست می دارم

 

ومی خواهم رقیبی سخت باشم بهر آن رندی

 

که با یک غمزه چشمش

 

تو را مقهور مهر کاذب خود کرد

 

تو را من دوست می دارم

 

و می خواهم که با چشمان پر نورت

 

زوایای سیاه هر چه زاغ بر سر راه است را

 

رندانه بر کاوی

 

و هر گز گوهر ایمان خودرا رایگان

 

در اختیار این وآن

 

بیهوده نگذاری

 

تو را من دوست می دارم

 

وبا این لهجه شیرین شیدایی ادا سازم

 

نه (آی لاو یو)ی لاتینی

 

که بوی گند آن از غرب می آید

 

و معصومیت دلهای ناز هم دیاران مرا

 

آماج صد رنگی و نا مردی خود سازد

 

و می خواهد تو را ای گوهر هستی

 

حجاب از جسم بر داری

 

وگنج پر فروغ خویش را

 

تاراج دندان شغالان سازی و چنگال کر کسها

 

ببخشا گر چنین گستاخ می گویم

 

و روح پرنیانی سیرتت رابی محا با

 

خدشه دار داغهای سینه می سازم

 

چه باید کرد؟

 

چه باید کرد آخر من نمی تابم

 

که معصومیت گلهای بستان محبت را

 

لگد مال سم اسب هوس بینم

 

و می خواهم تو را در اوج

 

در همسایگی با قدسیان بینم

 

تو را من دوست می دارم

 

و می دانم که می دانی

 

و می خواهم بگویم ای گل دردانه هستی

 

اگر دل می سپاری هیچ عیبی نیست

 

اما سفته ای بستان

 

که تضمینش خدا باشد

که تضمینش خدا باشد.

 

+ نوشته شده توسط حمزه جمالی در پنجشنبه 9 خرداد1387 و ساعت 7:47 قبل از ظهر |
 

 

 

این شعر را برای نوروز امسال نوشتم ولی چون آنچه که می

خواستم نشد  تقدیم نکردم.به امید جبران ضعفهایش با نقدهای

شما فرزانگان.

 

عید آمد و ما خانه دل را نتکاندیم

 

وز مصحف ایام یکی صفحه نخواندیم

 

این گرد تغافل که نشسته است به سینه

 

زنهار که تا این دم آخر نفشاندیم

 

بس شوق در افتاده که یک سال گذشته است

 

چون سال به سختی به شب عید رساندیم

 

صد عهد ببستیم که بر عهد بمانیم

 

هر عهدکه بستیم بر آن عهد نماندیم

 

بر هم زدنی چشم گذشت عمر گرامی

 

افسوس که ما اول این راه بماندیم

 

صد نقد گرانمایه بدادیم به یغما

 

یک جامه فرسوده به نسیه نستاندیم

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمزه جمالی در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 و ساعت 0:28 قبل از ظهر |
 

 یاران بزرگوار سلام

 

 

قصیده غرای فرزدق این شاعر بزرگ اهل بیت در وصف حضرت سید الساجدین امام

 

زین العابدین علیه السلام از شاهکار های ادبیات ولایی و مقدس است که به دلیل

 

عربی بودن ، درک لذت روحی و ابتهاج معنوی آن برای فارسی زبانانی که با زبان

 

عربی آشنا نیستند،  ممکن نبود.این حقیر سه سال پیش  مبادرت به ترجمه منظوم

 

این اثر جاویدان نمودم و اکنون آن را تقدیم مشتاقان خاندان عصمت و طهارت

 

وشیفتگان ادبیات شیرین فارسی می نمایم.یکی ازصله ها یی که بابت این شعر

 

دریافت کردم ، همین توفیق تنظیم  این قصیده بود.

 

موضوع را هم که شما بزر گواران می دانید که از چه قرار بود:

 

هشام بن حکم با خیل ملازمان رکاب وپاسبانان برای انجام مراسم حج آمده بود. به

 

دلیل ازدحام جمعیت و بی توجهی مردم به عناوین و القاب خلیفه ، او قادر به انجام

 

مناسک نبود.ناچار گوشه ای را برای نظاره حاجیان ومراسم حج انتخاب کرد و به

 

استراحت پرداخت. ناگاه در میان ازدحام طاقت فرسای جمعیت نور حضور سید ا

 

لساجدین علیه السلام درخشیدن گرفت و این موضوع برای خلیفه متکبر گران تمام

 

شد. از سر عجب و عناد فریاد برآورد که : این دیگر کیست. وهمین استنکار

 

کافی بود تا فرزدق عاشق را  فی البداهه به ایراد پاسخی منظوم وادارد.

 

ای که می پرسی تو از سرچشمه جود و کرم

 

باز گویم گر که خواهانش رسند اندر برم

 

آشنا با رد پایش هست بطحا و حجاز

 

هم حلال وهم حرام وکعبه و بیت الحرم

 

هست فرزند کریم بهترین بندگان

 

او تقی و اونقی و طاهر است وهم علم

 

احمد مختار بابش آن که فرمان خدا

 

بر درود او بود تا هست هم لوح وقلم

 

گر شناسد "رکن"این کس کامده بوسیدنش

 

بوسدش از پای تاسربوسدش جای قدم

 

این علی آن کس که بابش آخرین پیغمبر است

 

هادی وفرمانروا وفخر اقوام وامم

 

جعفر طیار عمویش،عموی دیگرش

 

شیر میدان شهادت حمزه صاحب قسم (1)

 

نور چشم فاطمه بانوی زنهای جهان

 

پور حیدرصاحب آن ذوالفقار منتقم

 

شاعران قوم تا دیدند او را گفته اند:

 

اوست پایان سخاوت اوست پایان کرم

 

رکن چون داند که می آید به عزم استلام

 

از خدا خواهد بماند پیش او تا صبحدم

 

ای که با تحقیر گفتی:کیست این؟اورا چه باک

 

می شناسندش به نیکی جمله اعراب و عجم

 

بر ستیغ قله مجد است و در اوج جلال

 

کس نیازد دست آنجا جمله اعراب و عجم

 

اوز آزرم وخلایق جملگی از هیبتش

 

چشم و لب بندند الا گر که باشد مبتسم

 

پرده های ظلمت از نور جبینش هم چو مه

 

می شکافد هم چو تیغ آفتاب اندر ظلم

 

جزتشهد"لا" نگوید هیچ یک از سائلان

 

گر تشهد هم نبد می گشت "لا"ی او "نعم"

 

شاخسار او بود از ریشه نخل نبی

 

عنصر ذاتش به این علت مطهر از قدم

 

بار سنگینی ز حاجتهای مرد افکن به دوشش

 

بس که شیرین است نزدش رفع حاجات امم

 

گر نمی دانی بدان این ابن پور فاطمه است

 

انبیا را گشت خاتم جدش از کتم عدم

 

از ازل او را خدایش بر تری داد وشرف

 

گشت جاری بهر او این حکم در لوح و قلم

 

فضل کل انبیاء کمتر زفضل جد او

 

پیش فضل امتش فضل امم گردیده کم

 

خلق را زنده به احسان کرد و رسوا کرده است

 

دیو جهل وظلمت لجبازی و فقر و ستم

 

هر دو دستش ابررحمت بارشش بی انتها

 

قلزم جودش ندارد هیچ بیم از بیش وکم

 

نرم خو آن سان که هرگز خوف خشم او مباد

 

کرده تزیین وجود خویش با حلم و کرم

 

وعده او بی تخلف ، طینت او میمنت

 

برد بار وحاذق اندر وقت سختی و الم

 

دشمنی و دوستی با خاندانش کفر و دین

 

ساحل آرامشند این قوم و حبل معتصم

 

دفع هر رنج و محن در دوستی با عترتش

 

می فزاید این محبت بارش فیض و نعم

 

شد مقدم نامشان بر نام ها غیر از خدا

 

نامشان ختم کلام  این خاندن محتشم

 

در شمار متقین هم پیشوا و ره نما

 

در سوال از بهترین اهل زمین اینان علم

 

هیچ بخششگر نیارد نیل اوج جودشان

 

نیست قومی مثل اینان در کرامت محترم

 

روز گار تنگ دستی ابر امید و حیات

 

وقت جنگ با شقاوت همچنان شیر دژم

 

آنچنان در اوج مجد وشهره احسان و جود

 

کز بزرگی هیچ کس نتواند او را کرد ذم

 

بر نبندد دستاشان را عسرت از بخششگری

 

نیست فرقی بینشان درویش یا صاحب درم

 

کیست آن قومی که نبود زیر بار منتی

 

از نیکان کبارش یا از این صاحب همم

 

هر که بشناسد خدا را می شناسد جد او

 

زان که از این خانه صادر گشت آئین سلم

 

خانه هاشان در قبیله مهد نور و معرفت

 

گاه آشوب و قضاوت برترین مرد حکم

 

در دلاور مردی و جنگاوری اندر قریش

 

جد او پیغمبرو مولا علی ذوالعلم

 

شاهد آن جنگ بدر وغزوه کوه احد

 

جنگ خندق فتح مکه حمله های دم به دم

 

هم حنین و جنگ خیبر شاهد شیر افکنی